تبلیغات
تبریز موزیک - زنی میترسد از رفتن

زنی میترسد از رفتن

پنجشنبه 22 مهر 1395 03:51 ب.ظ

 

زنی میترسد از رفتن | زن روز

  • زنی میترسد از رفتن | زن روز

    زنی را می‌شناسم من

    که میمیرد ز یک تحقیر

    ولی آواز میخواند

    که این است بازی تقدیر

    زنی با فقر میسازد

    … زنی با اشک میخوابد

    زنی با حسرت و حیرت

    گناهش را نمیداند

    زنی واریس پایش را

    زنی درد نهانش را

    ز مردم میکند مخفی

    که یکباره نگویندش

    چه بدبختی، چه بدبختی!

    زنی را میشناسم من

    که شعرش بوی غم دارد

    ولی میخندد و گوید

    که دنیا پیچ و خم دارد

    زنی را میشناسم من

    که هرشب کودکانش را

    به شعر و قصه میخواند

    اگرچه درد جانکاهی

    درون سینهاش دارد

    زنی میترسد از رفتن

    که او شمعی است در خانه

    اگر بیرون رود از در

    چه تاریک است این خانه